أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
220
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
و اگر بارد بود تعديل آن را اشياء حاره كنند و اين قسم علاج را مطلق گويند يا آنكه سوء المزاج حادث شده باشد اما مستحكم نشده باشد پس اين قسم سوء المزاج زود عمل علاج بايد كردن يكى تبديل بواسطه وجود سوء المزاج دوم منع سبب تا آنكه استحكام بهم نرسد و مدد به مرض نشود يا آنكه هنوز سوء المزاج نشده باشد ما استعداد آن بهم رسيده باشد پس درين صورت تدبير آن همين منع سبب باشد و بس و اين قسم علاج مشترك بود با حفظ صحت و آن را تقدم بحفظ گويند مثال مداوات مطلق معالجه عفونت تپ بود اگر آن تپ صفراوى بود بمبردات مثل آب سرد دهند يا نه و كاسنى و اگر تب ربع بود و سوداوى بترياق فاروق در قسم اول از براى اطفاء حرارت و در قسم دوم بسبب منع عفونت بخاصيت اما مثال مداوات با تقدم بحفظ استفراغ سودا در تپ ربع بخربق سفيد و در تپ صفراوى بسقمونيا وقتى كه خواهند كه منع كنند ابتداء نوبه را تا واقع نشود اما مثال تقدم بحفظ تنها استفراغ بود كسى را كه مستعد تپ ربع شده باشد بواسطه غلبه سودا بخربق و از براى تپ غب صفرا را بسقمونيا بدانكه وقتى كه بر طبيب مشكل شود امر مرض در آنكه سبب آن مرض حرارتى بود يا برودتى بايد كه تجربه نمايند بدواى كه در حرارت يا برودت قوى باشد بلكه بادويه خفيفه لطيف بايد كه تجربه نمايند كه مبادا اگر دوا قوى بود و مناسب كيفيت مرض باشد مرض را قوى خواهد كردن و امر علاج صعب مىشود و در همين امر ملاحظه نمايند امر تاثير دوا را كه بالذات تاثير كرده است يا بالعرض كه شايد كه بتاثير عرضى معادل بود و بتاثير ذاتى منافى و تاثير عرض تقدم نمايد بر تاثير ذاتى و در تدبير تكرار واقع شود بسبب غرور تاثير تدبير عرضى و امر علاج بدين سبب صعب شود ديگر بدانكه مدت تبريد و مدت تسخين برابر باشند اما در امر تبريد خطر باشد از جهت آنكه تبريد ضد حرارت بود كه آن صديق طبيعت است اما خطر در ترطيب و تبييس برابر باشد اما مدت ترطيب اطول بود از مدت تبييس چراكه در جفاف حرارت بدن ممد دوا بود بخلاف ترطيب پس زمان ترطيب اطول باشد از زمان تجفيف و هركدام از رطوبت و يبوست در بدن محفوظ مىمانند بامداد سبب و مرفوع مىشوند بامداد اسباب ضد آن اما سيخونت همچنانكه مسخنات مذكور بود متعسات طبيعت هم مىتواند شد مثل بعض و رفع امتلاء و تفتيح سده ديگر بماده و حفظ ماده كه آن تبريد معتدل بود و همچنين برودت قوى مىشود بتقويت اسباب آن و بسبب احتقان حرارت هم قوى مىگردد و بسبب افراط تحليل هم قوى مىشود كه آن استيلاء يبوست بود بالذات و حرارت بود بالعرض اما اگر كسى خواهد كه علاج سده كند در تپ بايد كه به مفرط الحرارت نكند و در بيمارى و تپى كه از سده رسيده باشد در آن تبريد مفرط نكند از خوف تحجر مواد ساده كه اين وقت بدين سبب سوء المزاج حار مستحكم مىگردد پس اگر باشياء حاليه تواند كه تفتيح سده نمايد از مثل آش جو بايد كه از آنجا تجاوز نمايد و به مثل كاسنى سازند و اگر ازينها منتفع نگردد بايد كه بمعتدل يا به چيزى كه آن را حرارتى لطيف بود چراكه نفع تفتيح در تبريد زياده بود از ضرر تسخينى كه آن سهل التطفيه باشد بعد از تفتيح و بسيار بود كه منع كند افراط تطفيه از نضح اخلاط حاره هم اگرچه بعضى از اطباء اصرار دارند در ابطال اين راى و اين را ندانستهاند كه اطفاى بافراط موجب سقوط قوت شود خاصة در حالتى كه بدن بواسطه مرض ضعيف شده باشد كه اگرچه در اصلاح ماده آن را فضيلتى باشد اما موجب احداث ديگر امراض مىشود كه آن سوء المزاج بارد مفرط بود ساذجه يا با ماده كه آن ضد ماده بود كه آن باصلاح آمده باشد بواسطه تطفيه ديگر بدانكه چون مزاج منحرف شود بجانب برودت و خواهند كه آن را باصلاح آن درآيند اصعب نبود مگر بعد از استحكام و اما پيش از استحكام سهل بود بخلاف حار كه در ابتداء تبريد آن صعب بود و در انتها سهل بود و اما تبريد تسخين در انتها اگرچه هم صعب بود اما اسهل بود از تسخين بارد در انتهاء از جهت آنكه برودت مميت حرارت غريزى بود و موافق موت ديگر بدانكه افراط تبريد مورث يبوست مىشود و گاه باشد كه موجب رطوبت گردد و گاه باشد كه به هيچ كدام از كيفيتين منفعلتين همراه نباشد بلكه تنها باشد و يبوست معين بود برودت را هميشه وقتى كه برودت حادث شده باشد و اما رطوبت ممد باشد برودت متحدثه را و همچنين اعانت مىكند يبوست را جميع اسباب حرارت وقتى كه بافراط رسد و اسباب رطوبت هرچند قوى شود منزله بمنزله حمام مرطب و لوندى نمىرسد اما بايد كه استحمام مرطب خفيف باشد و آبزن هم از جمله مرطبات بود چنان كه علفهاى رطب مثل تورك و كاسنى و خرفه و اسفاناج و چغندر پخته سازند و در ميان آب آنها بنشينند و همچنين كسى را كه قصد آن بود كه ترطيب كند بايد كه شراب ممزوج را بسيار خورد ديگر بدانكه وقتى كه شخصى را حاجت شود به تبريد و ترطيب هر دو كه اين دو كيفيت باعث شود در مزاج آنكه آن را باعتدال كند تا آنكه تجاوز كند از اعتدال باز بمزاج بارد